تبليغاتX
دلتنگیهای جوجو

کاش دوباره برگردی

       بازم طبق معمول همیشه بغض گلومو گرفته

       اما این دفعه نمی دونم این بغض واسه چیه

       می خوام گریه کنم و بغضمو رها کنم اما با خودم می گم آخه دلیل بغض و گریه ات چیه

       نزدیک امتحاناست و کلی درس رو هم تلنبار شده اما این بغض لعنتی نمی ذاره هیچ کاری بکنم

       دارم دیوونه می شم، خدا جونم خودت کمکم کن

       خیلی دلم گرفته، خیلی داغونم، هیچ کسی به جز تو ندارم

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |

    چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام

     چه گفته ام که گرفتار این بلا شده ام

     به من نگفته کسی تاکنون گناهم چیست

      کز آن گناه سزاوار این جزا شده ام

      خوشا به حال دل من که پیش دلبر ماند

     خبر ندارد از این غم که مبتلا شده ام

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را     

     شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در

     زندان بود.

     پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

     پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب   

     زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت 

     همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه 

     خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من

     می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.

    دوستدار تو پدر

 

 

 

      پیرمرد چند روز بعد این تلگراف را دریافت کرد:

     پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آن جا اسلحه پنهان کرده ام.

      صبح فردا 12 نفر از ماموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و

     تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.. پیرمرد بهت

     زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت:

     که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

 

       پسرش پاسخ داد:

     پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می

     توانستم برایت انجام بدهم.

 

      در دنیا هیچ بن بستی نیست؛

      یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.

نوشته شده توسط جوجو در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 8 بعد از ظهر | لینک ثابت |


     از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت

     فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ 

     خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده اي ؟

      او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد

      بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند

       بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند

       بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد                ناپديد  شود
      
     بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند

     و شش جفت دست داشته باشد

     فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد

     گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

    خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند

     -اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها

     خداوند سري تکان داد و فرمود : بله

     يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد

      از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان

     يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد

      و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند

      بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد
   
       فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد

       اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد

       خداوند فرمود : نمي شود

      چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم

       از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و      

       يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد

     فرشته نزديک شد و به زن دست زد

     اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي

    بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند 

      تحمل کند و زحمت بکشد

    فرشته پرسيد : فکر هم مي تواند بکند ؟

     خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد

     آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد

     اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده

     ايدخداوند مخالفت کرد : آن که نشتي نيست، اشک است

    فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟

     خداوند گفت : اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش

     فرشته متاثر شد.

     شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند

     زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند

     همواره بچه ها را به دندان مي کشند

      سختي ها را بهتر تحمل مي کنند

     بار زندگي را به دوش مي کشند

     ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند

     وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند

     وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند

      وقتي خوشحالند گريه مي کنند

    و وقتي عصباني اند مي خندند

      براي آنچه باور دارند مي جنگند
  
     در مقابل بي عدالتي مي ايستند

    وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند

     بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند

     براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند

    بدون قيد و شرط دوست مي دارند

   وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي

   گيرند، مي خندند.

     در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند

    در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند

   با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند

    آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد

   قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد

     زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل

    شکسته اي را التيام بخشد

    کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر 

    نو مي بخشند

    زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

    خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد

    فرشته پرسيد : چه عيبي ؟

    خداوند گفت : قدر خودش را نمي داند

نوشته شده توسط جوجو در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

       خدا جونم خسته شدم

        چقدر ساکت بشینم و هیچی نگم

        خدایا هر بلایی سرم اومد گفتم تلافی اشتباههای منه

       خدایا تموم نشد؟؟؟؟

        من دیگه نمی تونم

       خدایا من که سعی می کنم به کسی بدی نکنم

       خدایا من که هر کار از دستم بر میاد برای همه انجام می دم

       پس چرا همیشه تنهام؟؟؟

       چرا همیشه باید غمگین باشم؟

      خدا جونم دیگه نمی تونم

      کمکم کن خدایا

     دیگه نمی خوام این زندگیو

    نمی خوام نا شکری کنم اما خدایا من یه بنده کوچیکم با یه صبر کوچولو

    صبرم دیگه تموم شده

 

نوشته شده توسط جوجو در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

من، با زخم زبونات رفیقم

مرهم بزار ،با حرفات ، رو زخم عمیقم


با توام که داری به گریه م می خندی

کاش مشد بیایی و به من دل ببندی


تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم

کار دل ، نباشی ، تمومه عزیزم

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

سلام
دوستان یک هفته پیش برای من ایملیی اومد که باور نکردم چی بود ، موبایل رایگان همینطور هست من هم باور نکردم
خوندم و عضو شدم ، حالا دیروز گوشی برام اومد به خاطر همین میزارم تا شما هم عضو بشین مدت اومدن گوشی حدود 2 هفته هست . گوشی که من انتخاب کرده بودم ؛
نوكيا N97
ثبت نام ( برای دریافت هدیه رایگان موبایل ، گیم ، تلوزیون و .... ) دروغ نیست واقعیت داره عضویتش هم رایگانه ، به نظر من که هیچ ضرری نداره ؛
چرا این شرکت هدایای مجانی می دهد ؟
این شرکت در واقع یک شرکت تبلیغاتی است که توسط شرکت های بزرگی همچون اپل ، نوكیا ، سونی اریكسون ، سامسونگ و ... پشتیبانی می شود و در واقع برای آنها تبلیغ میکند که خرج این گونه تبلیغات بسیار کمتر از تبلیغات در
تلویزیون هاست ؛
شما فقط با معرفی دوستانتون می تونید گوشی موبایل ، کنسولهای بازی ، ام پی تری پلیر و ... دریافت کنید مثلا ؛
k800
برای گرفتن این گوشی نیاز به معرفی 13 نفر دارین یعنی شما 13 تا دوست ندارین ؟
اگر
n95
بخوای 37 نفر باید معرفی کنی ، هر گوشی که بخوای یه تعداد خاصی باید معرفی کنی که بالاترینش 45 نفره ؛
به نظر من که آشنا و دوستان شما بیش از 45 نفر هم هستند ، تازه آنها هم یک گوشی رایگان میگیرند ؛
مراحل كار ؛
ابتدا باید وارد سایت بشید ؛ 
http://www.xpango.com?ref=92104253
بر روی چیزی كه می خواهید انتخاب كنید ( موبایل ، ام پی تری پلیر ، کنسول گیم ، ... ) كلیك كنید ؛
سپس روی گزینۀ ؛

Sign up Now

كه با رنگ قرمز در بالای صفحه سمت راست نوشته كلیك كنید و بعد طبق مراحل زیر عمل کنید ؛

First name : نام خود را بنویسید
Last name : نام خانوادگی خود را بنویسید
Email : آدرس ایمیل خود را وارد كنید . ایمیل شما باید واقعی باشد چون برای تكمیل ثبت نام بهش نیاز دارید
Password : برای خود پسورد انتخاب كنید
Address1 : آدرس خود را دقیق به انگلیسی بنویسید

نوشتن آدرس پستی خود به انگلیسی را درست یاد بگیرید چون موبایل یا هر پکیج دیگری که انتخاب کرده اید به آدرستان ارسال خواهد شد . لازم نیست در این قسمت نام شهر ، استان ، کد پستی و ... را وارد نمائید ، در فیلدهای پائین تر می توانید آنها را درج کنید ؛

Town/City : شهر خود را بنویسید
County/State :نام استان خود را بنویسید
Country : نام كشور خود را انتخاب كنید
Free Gift : نام هدیه را انتخاب كنید
Post Code/Zip : در این قسمت كد پستی منزل خود را وارد كنید
Referral ID :
92104253در این قسمت كدی وجود دارد به آن دست نزنید)

اگر کدی نوشته نشده بود این کد را وارد کنید:92104253

توجه : اگر کد نوشته نشود یعنی ثبت نام شما ناقص است و دعوتنامه ندارید و ثبت نام شما اعتبار ندارد ؛

یك تیك بزنید ؛ Term and Condintion قسمت
اگر در هنگام ورود مشخصات مشكلی پیش نیاد ، به ایمیلتان آدرسی میاد ، روش كلیك كنید تا ثبت نامتون تكمیل بشه و بعد وارد صفحه ای خواهید شد كه لینك معرفی سایت از طریق کد شما در آن موجود است . شما باید این لینك را به افراد بدهید و اگر كسی با این لینك ثبت نام كند زیر مجموعۀ شما خواهد شد

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت

چرا ما آدما اینجوری شدیم؟

چرا تا کارمون پیش یکی گیره هر روز بهش زنگ می زنیم اما وقتی که طرف کار داره یا مریضه یا گرفتار حالشمو نمی پرسیم؟

چرا دیگه به همدیگه کمک نمی کنیم؟

چرا بی معرفت شدیم؟

چرا وفاداری یادمو رفته و به راحتی خیانت می کنیم؟

چرا صداقت زشت شده و دروغ و دروغ گو زیبا؟

چرا وقتی یکی هنوز یه جو معرفت داره یا صداقت ازش سوء استفاده می کنیم که اونم اونارو بندازه دور؟؟؟

چرا مهربونی و محبت از یادمون رفته؟؟؟

چرا یکی وقتی می خواد بهمون محبت کنه بهش شک می کنیم؟؟؟

چرا؟!؟ چرا؟!؟ چرا؟!؟

نوشته شده توسط جوجو در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

ای کاش ما آدما همونی باشیم که در درون هستیم

ای کاش تظاهر به آدمی که نیستیم نکنیم

الکی نقش بازی نکنیم

ای کاش یکی یدا بشه که انقدر دوسمون داشته باشه که بدی هامونو بهمون بگه

ای کاش انقدر عاقل باشیم که تحمل شنیدن انتقاد و بدی هامون رو داشته باشیم

ای کاش به جای دروغ شمردن انتقاداتی که می شنویم سعی کنیم راجع به اونا فکر کنیم

ای کاش سعی کنیم بدی هامونو بشناسیم و اونها رو بر طرف کنیم

نوشته شده توسط جوجو در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

چه غریب ماندی ای دل! نه غمی ، نه غمگساری

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

 

 

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

 

 

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان

که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

 

 

دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

 

 

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

 

 

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

 

 

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست

تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب٬ گذاری

 

 

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟

که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

 

 

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

 

 

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

 

 

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر

که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری

 

 

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

 

 

ترا من چشم درراهم

نوشته شده توسط جوجو در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
من عاشقم. عاشق او که مرا رها کرد تنهایم گذاشت. با غم با تنهایی آشنا کرد و عاشق خدایم
او که مرا آفرید و دمش گرم هیچ گاه تنهایم نمی گذارد حتی وقتی من از او غافل بودم
عشق من دوستت دارم لحظه لحظه وجودم تو را می خواند اما تو ...
ازت ممنونم که مرا تنها گذاشتی و من به خود آمدم و به یاد آوردم که از خدای خویش دور مانده ام
خدا پشت و پناهت
هر کجا که هستی با هر که هستی خوش باش که خوشی تو خوشی من است
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS
من عاشقم. عاشق او که مرا رها کرد تنهایم گذاشت. با غم با تنهایی آشنا کرد و عاشق خدایم او که مرا آفرید و دمش گرم هیچ گاه تنهایم نمی گذارد حتی وقتی من از او غافل بودم عشق من دوستت دارم لحظه لحظه وجودم تو را می خواند اما تو ... ازت ممنونم که مرا تنها گذاشتی و من به خود آمدم و به یاد آوردم که از خدای خویش دور مانده ام خدا پشت و پناهت هر کجا که هستی با هر که هستی خوش باش که خوشی تو خوشی من است

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط محفوظ است.طراحی شده توسط مهدی، جونم!؟!