تبليغاتX
دلتنگیهای جوجو

کاش دوباره برگردی

وبلاگزیر عکس هاي شخصي شما رو به صورت رايگان به والپيپر زيبا تبديل ميکنه.
با تضمين عدم سوء استفاده از عکس شما.
براي اطلاع بيشتر به وبلاگ زیر برین.

آدرس عکس تبليغاتي: http://www.atings.com/uploads/1256420631.gif

آدرس وبلاگ:http://wall2wall.blogfa.com

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یه روز یه معلم شاگرداشو میبره گردش ،به یه رودخونه میرسن بعد به هر کدوم یه

لیوان میده میگه از آب رودخونه بردارین بعد تویه هر لیوان یه مشت نمک میریزه میگه

حالا بخورین هیچ کی نمی تونه بخوره ،بعد یه مشت نمک تویه رودخونه میریزه میگه

حالا یه لوان آب بردارین بخورین ،همه برمیدارن میخورن ،معلم میگه بچه ها غمها و

مشکلات زندگی مثله نمک میمونه ولی مهم اینه که ظرفیت ما مثله لیوان باشه یا

مثله رودخونه

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر

نوشته شده توسط جوجو در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط جوجو در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 10 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ياد گرفتم که عشق يعني فاصله
يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند
ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست
ياد گرفتم که هر چه عا شق تري ، تنهاتري

یادش بخیر، روزی که اینو برام نوشتی گفتم دروغه اما امروز می بینم که مثل اینکه حقیقت جز این نیست

دلم برات تنگ شده خیلی خیلی خیلی

نمی دونم چیکار کنم

دیگه هیچ کس و هیچ چیز خوشحالم نمی کنه

خیلی عوض شدم

از دست همه شاکیم

ای کاش می شد بیام پیشت

نوشته شده توسط جوجو در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

راسته می گن تو مریضی و گرفتاریه آدم می تونه دوستاشو بشناسه

چشمتون روز بد نبینه تو سن ۲۲ سالگی آبله مرغون گرفتم

پدرم دراومد، البته نه به اندازه ای که می گفتن اما سخت بود

الان شکر خدا بهترم

حالا بگذریم از این حرفا

یه دوست صمیمی دارم مثل خواهرمه، چند وقتیه کمتر با هم حرف می زنیم و می ریم بیرون

گرفتاریه دیگه

اما این چند روزه که مریض بودم با وجود اینکه خودشم مریض بود و حال ندار هر  روز زنگ زد

اما بعضی از دوستام که فکر می کردم دوستمن حتی یه پیامک خشک و خالی هم نزدن

جالبه

خدایا شکرت که اونا رو به موقع شناختم

شکرت که فهمیدم تو انتخاب بهترین دوستم دچار اشتباه نشدم و فهمیدم فکرام بیخوده

دوست گلم ببخش منو که در موردت داشتم دچار اشتباه می شدم و تو دلم از دستت دلخور بودم

این پست رو گذاشتم تا از دوستم عذر خواهی کنم آخه دلم براش تنگ شده و نمی شه ببینیم همو منم

بهونه گیری می کردم پیش خودم

خانوم خانوما دربست مخلصتیم

دوستان تو انتخاب دوست دقت کنید تا ضربه نخورید، دوره زمونه بدی شده هاااااااااااااااا

نوشته شده توسط جوجو در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 1 قبل از ظهر | لینک ثابت |

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه

نکن . .

نوشته شده توسط جوجو در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خوشبختي ما در سه جمله است. تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا... ولي

ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از

فردا

نوشته شده توسط جوجو در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 9 قبل از ظهر | لینک ثابت |

امشب دلم می خواد بنویسم اما نمی دونم چی

همینجوری نشستم پای کامپیوتر و دارم می نویسم

نمی دونم از چی و از کجا

نمی دونم خوشحالم یا ناراحت

نمی دونم دلم از کسی گرفته یا از دست خودم

چرا ما آدما بعضی وقتا اینجوری می شیم؟؟؟

نمی دونیم چه حسی دارم؟؟؟

نمی دونم کسی رو دوست دارم یا نه؟؟؟

نمی دونم اطرافیانم واقعا دوسم دارن یا نه؟؟؟

چه حس عجیبی ... حتی نمی دونم الان باید چیکار کنم

چقدر زندگی ما آدما عجیبه

خدا جونم من که به جز تو پناهی ندارم

من که دیگه نه دلی مونده برام که بخوام کسی رو دوست داشته باشم چه برسه به اینکه دوباره شکسته شه

یعنی کجای کارم ایراد داره؟؟؟

خدایا منی که به همه کمک می کنم و راهنمایی می دم چرا خودم نمی تونم راه درست رو انتخاب کنم؟؟؟

خدایا از این وضعیتم خسته شدم

کمکم کن

 

نوشته شده توسط جوجو در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد

نوشته شده توسط جوجو در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
من عاشقم. عاشق او که مرا رها کرد تنهایم گذاشت. با غم با تنهایی آشنا کرد و عاشق خدایم
او که مرا آفرید و دمش گرم هیچ گاه تنهایم نمی گذارد حتی وقتی من از او غافل بودم
عشق من دوستت دارم لحظه لحظه وجودم تو را می خواند اما تو ...
ازت ممنونم که مرا تنها گذاشتی و من به خود آمدم و به یاد آوردم که از خدای خویش دور مانده ام
خدا پشت و پناهت
هر کجا که هستی با هر که هستی خوش باش که خوشی تو خوشی من است
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها! لینک RSS
من عاشقم. عاشق او که مرا رها کرد تنهایم گذاشت. با غم با تنهایی آشنا کرد و عاشق خدایم او که مرا آفرید و دمش گرم هیچ گاه تنهایم نمی گذارد حتی وقتی من از او غافل بودم عشق من دوستت دارم لحظه لحظه وجودم تو را می خواند اما تو ... ازت ممنونم که مرا تنها گذاشتی و من به خود آمدم و به یاد آوردم که از خدای خویش دور مانده ام خدا پشت و پناهت هر کجا که هستی با هر که هستی خوش باش که خوشی تو خوشی من است

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط محفوظ است.طراحی شده توسط مهدی، جونم!؟!